دوستت دارم
اگر میدانستم این آخرین دقایقی است که تو را میبینم، به تو میگفتم «دوستت دارم» و نمیپنداشتم تو خود این را میدانی. همیشه فردایی نیست تا زندگی فرصت دیگری برای جبران این غفلتها به ما دهد. کسانی را که دوست داری همیشه کنار خود داشته باش و بگو چقدر به آنها علاقه و نیاز داری. مراقبشان باش. به خودت این فرصت را بده تا بگویی: «مرا ببخش»، «متاسفم»، «خواهش میکنم»، «ممنونم» و از تمام عبارات زیبا و مهربانی که بلدی استفاده کن. هیچکس تو را به خاطر نخواهد آورد اگر افکارت را چون رازی در سینه محفوظ داری. خودت را مجبور به بیان آنها کن...
جمعه ای که گذشت
عيد ديدني سي ام اسفند
سوم فروردين 92
عيد ديدني اول فروردين
اول فروردين تصميم بر اين شد بريم محمودآباد .... همگي ساعت ده صبح آماده شديم و حركت كرديم به سوي محمودآباد .... گفته باشم محمودآباد عشقمه... بقيه عكسا رو در ادامه مطلب ببنيد تنور خونه مادربزرگ چراغ طوري ... نميدونيد قديما كه برق روستا نداشت چه نوري داشت ما به اين ميگوييم كرسي ... كرسي براي گرم كردن در زمستان هست يادش بخير .... خاطرات شيرين كنار هم جمع شدن همه فاميل در همين فضاي كوچك اينا فكر كنم عيدي ما بود اما ... مادربزرگ فراموش كرد به ما بدهد يكي از ديوار هاي خونه مادربزرگ انباري خونه مادر بزرگ ( از دست اين موشا وسايل به سقف آويزونه .... اما بازم ... كارشونو ميكنن ) ارادت...






